غزل (صبر ایوب من) :
بر طواف کعبه می رقصد. دل شیدای من
در جنون انداخته ما را دیده ی رسوای من
می فروشد ناز و هی دارد گرانی می کند
برده بالا نرخ خود را دلبر زیبای من
قصد دارد بشکند او صبر چون ایوب ما
در کمین استاده بیند ناله ی ایوای من
خسته گردیدم ز بس با دل کند بدگونه تا
بس که زد لبخند تلخی بر غم شب های من
من به جرم عشق ورزی می کشم بیداد درد
دادرس هم عاجز است از آه و واویلای من
من نمی خواهم شکایت نامه بنویسم ز دوست
شرح کوته می دهم تا بشنود لیلای من
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات